خرید بک لینک

نمی خواستم بمیری
می خواستم هنوز دوستت داشته باشم
برای همین هر روز تو را کشتم
و هر روز خیال عزاداری برای تو
لذتبخش ترین لحظه ی بودنت شد
در تمام آن لحظه ها گریه نکردم
تنها متصور می شدم
که دیگر با هیج کس مرا حرفی نیست
در تمام آن لحظه ها
احساس می کردم
می شود تا ابد
سکوت کرد
چند وقتی است که دست و دلم
به مراسم عزاداری هیچ خیالی از تو نمی رود
تنها آن روز که از کنارم رد شدی
خیال جدیدی به سرم زد
تو در پیراهن سیاهت محبوس بودی و من
تا آخر آن روز سه بار مردم
و تو دلت
هزار بار
برایم تنگ شد

نویسنده : مومو ; ساعت ۱٢:٢٠ ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٤

تگ ها :

برچسب: صبر,مرا,سکوت, نویسنده: نگار عباسی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 13:31

صفحه بندی