خرید بک لینک

مدیر من خالی است . مغزش پر از کامواهای قدیمی طوسی است . و ابعاد تفکرش در

سطح سایت پر بیننده ی گاف .... در همان حال که به تو گوش فرا می دهد در فکرهای

خودش به سر می برد و تلفن های مکررش پر از چانه و مزخرفات سبک سرانه است .

شوخی های سطحی و کم مایه اش دلم را به حالو هوایی می زند . دیروز در جلسه ی

به آن مهمی که مجبور شدم میان حرف هایم برای مکالمه ی تلفنی اش منتظر بمانم.

احساس عجیبی به من دست داد .... چشمانم با فیلتر قرمز رنگی تصویر سازی کرد و

عصبانیت با بغض تا گلوگاه دره ی عصبانیتم پیش رفت و در یک لحظه که قرار بود لحظه

ی به حتم احمقانه ای باشد.... با خودم فکر کردم قرار نیست همه ی آدم ها" درست

بشو "بمیرند . بعضی همان ورژن قدیمی باقی می مانند ... در حالی که هر روز حماقت

جدیدی کشف می شود چسبیده اند به همان احمق گذشته. بعد از آن آرام گرفتم . دیگر

به خاطر تمام بی شعوری درکش کردم.... بعد از مدت ها صرف واژه به این نتیجه

رسیدم که همه قابل تربیت نیستند.

همه چیز به طور عجیبی احمقانه به نظر می رسد.

مدیر خالی احمق ...


نویسنده : مومو ; ساعت ۱٢:٤٦ ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱۸

تگ ها :

برچسب: نظر,احمقانه, نویسنده: نگار عباسی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 13:31

صفحه بندی