حرف های ساده ام
از گلوم پر نمی زنن
بر فرض که پر زدن
خودت که بهتر می دونی
بام حونه ی ما برا تمام غصه ها
آسمون خراشه
قبل به جوش اومدن آب
قبل از آینکه همه ی حرفامو تفاله کنم
بریزم دور تو سطل آشغال
با همون نفرتی که مامان این جمله رو می گه
درست همون موقع که باید رو تخت من نشسته باشی و من
خسته ار این همه تعریف شم
بدون تو چایی می خورم
و معده ی من
همه ی غصه ها رو یه دفعه
پس می زنه
خیلی سخته
روابط پیچیده ی ما
و من
بعد از سال ها با هم بودن
دوباره این حسو تجربه کنم که نیستی
دوس دارم دوباره صبح شه
خونه ساکت باشه و من و تو
با هم کلی پنیر بخوریم و الکی
گردو بشکنیم
من قبلا فک می کردم
همه کاپشن های قدیمی بوی آلمان می ده
الان آلمان بوی تو رو می ده
من همه چی رو تو خونه بو می کنم
که نکنه بوی تو
از یه گوشه ای بپره
بعد اون روزی که رفتی کیلومتر ها دورتز
بعد از چند ماه
مجبور شدم برم انقلاب
و پشت یه جیپ فکستنی
کلی یادت کنم
تگ ها :
برچسب: لیلا,
نویسنده: نگار عباسی