
لعنت به تو که برایم مفاهیم جدیدی از خوشبختی ساختی.با واژه های نابت ، با آرزوهای جاه طلبانه ات ، با عقاید سکولارت. و با رویاهای مشترک احمقانه ی تو سرت. لعنت به تو که مرا به حرف واداشتی. و نشستی عادت های مرا به بودن با خودت نظاره کردی. لعنت به تو که در دخمه های تو در توی وجودت پیراهن زنانه ای قایم کردی و در هر اتاق ذهنت با تصور رقص شبانه ی زنی در پیراهن آبی در غروب های دل انگیزم بغض کردی و ناشیانه از من خواستی در دیدار بعد لباس آبی آسمانی ام را به تن کنم. لعنت به تو که از ترس از دست دادن آغوش نا چیزم واژه ها را بیخ گلویت گروگان گرفتی و زیر فشار گفتی آری .... زیر فشار گفتی نه .... زیر فشار ط...
ادامه مطلب